یه سناریو رو می خوام براتون تعریف کنم که احتمالا خیلیا این نوع موقعیت را تجربه کردن:
یه دختر بچه ی 3 یا چهارساله ای که وقتی وارد مهمونی میشه نه به کسی سلام میده و نه بغل کسی میره، در وهله ی ورود یه ساعت اول پشت مامانش قایم میشه و بعد کم کم میاد کنار مامانش میشینه…اول مهمونی چیزی نمیخوره تا میزبان یه کم خواهش و تمنا کنه شاید کم کم یخش باز بشه…هرچی مامانش میگه برو تو اتاق با بچه بازی کن، نمیره…شاید نزدیکای ناهار کمکم خوشش بیاد بره دم در اتاقی که بچه ها بازی می کنن و از همونجا فقط تماشا کنه ولی وارد بازی نمیشه… بعد از یه مدت اگه بچه ای بیاد سراغش و دعوتش کنه به بازی شاید کم کم بره کنار بچه ها بشینه… اگه تولدی باشه مراسم جشنی باشه بچه ها بخوان برقصن این دختر قصه ی ما به هیچ عنوان نمی رقصه و نمیره وسط سالن … شاید آخرای رقص بالاخره تصمیم بگیره که با بعضی از بچه ها همراه بشه..در نهایت اگر بعد از مهمونی بخواهیم بچه ها رو پارک ببریم جمعیت بچه هایی که دارند تاب و سرسره بازی میکنند روببینه معمولا به طرفشون نمیره، کنار مامان روی نیمکت میشینه و هرچی مامان اصرار کنه که حیفه تا اینجا اومدیم بیا بریم یه کم بازی کنیم قبول نمی کنه، اما شاید حدود ۱۰ دقیقه بعد قبول کنه که همراه مامانش بره و مثلا یه دور تاب بازی کنه…
عیسی زاده هستم روانشناس کودک و نوجوان و امروزمی خوام راجع به این موضوع صحبت کنیم که چه اسمی می تونیم رو این خصلت بچه ها بزاریم…

اولین اسمی که معمولا روی این بچه ها می ذارن خجالتیه، ولی من امروز می خوام یک کلید واژه دیگه بهتون بدم که دیگه از کلمه خجالتی بودن برای هر بچه ای که همچین رفتاری داره استفاده نکنید.
ما تو جوامع بشری هم که بررسی می کنیم بعضی ملت ها این خصلت رو بیشتر نشون میدن. مثلا مردم ژاپن درمقابل بعضی از قاره ها مثل مردم آمریکا به نظر میآید خیلی اجتماعی نیستند و از اونجایی که ما نمیتونیم یک صفت را به صورت عموم در مردم داشته باشیم مگر اینکه این صفت به صورت انتقالی از نسلی به نسل دیگر ادامه پیدا بکنه تا ما یک جمعیت کثیری رو به این شکل ببینیم.
توهمین قصه ی امروز ما اگر به خاطرات کودکی والدین این دختربچه مراجعه کنیم شاید اونا هم در دوره کودکی دقیقاً همین رفتار را داشتند و بنابراین چیزی که از مادر به فرزند یا از پدر به فرزندش به ارث رسیده نمی تونه خجالتی بودن باشه بلکه صفت شخصیتی درونگرایی بودن هست.
بنابراین مردم ژاپن هم کد درونگرایی بودنشون تو کل جمعیت خیلی بیشتر از مردم آمریکاست و این دقیقاً به خاطر انتقال ژنی هست که بر اثر زاد و ولد های افراد درونگرا با هم اتفاق افتاده.
حالا باید ببینیم چه فرقی هست بین خجالتی بودن و درونگرا بودن… بچه های درونگرا، تمام رفتارهای اجتماعیشون با کمی تاخیر اتفاق می افته ونه اینکه اصلاً اتفاق نمیافته… اگه با دقت قصه امروز رو بخونیدمتوجه میشید که دختر داستان ما توی بازی های دوستان شرکت میکنه اما نه بلافاصله . یعنی هیچ وقت خودش پیش قدم نمیشه برای ایجاد ارتباط ، بلکه صبر میکنه کسی بیاد دنبالش. به قول معروف بعد از اینکه یخش باز شد، میره و وارد فعالیت دوستاش میشه این بچه ها اصلاً خجالتی نیستن بلکه فقط درونگرا هستن.
بچه های درونگرا برای هر کاری نیاز به یک زمان دارند تا در موردش فکر کنن. اول باید تو ذهن خودشون به نتیجه برسن و بعد حرفی را بزنن و بعد کاری را پیش قدم بشن. بنابراین ما به این زمانی که بچه ها نیاز دارند باید احترام بگذاریم و اونها رو
نه شماتت کنیم و نه انتقاد و نه حتی تحت فشار قرار بدیم بلکه اجازه بدیم تا کم کم به تصمیمی که رسیدن ، عمل کنند.

البته این را هم باید خاطرنشان کنم که حتی ممکنه تصمیمی که میگیرن ، دقیقا مطابق با آن چیزی که ما دلمون میخواد نباشه یعنی ممکنه حتی تو بعضی از مهمونی ها تا آخر بر این تصمیم خودش باقی بمونه که من این بار نمیخوام با این بچهها بازی کنم و من اینبار نمی خوام توی تولد برقصم یا این بار توی پارک نمی خوام برم تاب بازی کنم و این باز هم فرق داره با بچه ای که هیچ وقت توی پارک بازی نمیکنه ، هیچ وقت با دوستاش هم گروه نمیشه ، هیچ وقت از پیش مامانش دور نمیشه…برای حل مشکل این نورچشمی ها نیاز به مشاوره با متخصص کودک داریم.

دیدگاهها
دربارهٔ این مقاله چه نظری دارید؟ اولین دیدگاه را شما بنویسید.