سلام عیسی زاده هستم روانشناس کودک و نوجوان
یکی از مواردی که از طرف مادرها خیلی سوال میشه اینه که…
بچه ها رو کلاس زبان بفرستیم یا نه؟
و یا اینکه
وقتی نور چشمی سالهاست که داره کلاس زبان میره و الان دیگه همکاری نمی کنه آیا کلاس زبانش را متوقف کنیم یا نه؟
مراجعی دارم که این چالش هنوز براش حل نشده و با وجود این که ساعت ها راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم هنوز نتونسته با خودش کنار بیاد
“…نورچشمی من این همه زحمت کشیده و از خردسالی کلاس زبان رفته ولی الان دیگه حرفای معلمشو گوش نمیده و تکالیفشو انجام نمیده و جر و بحث کردن سر این موضوع یکی از عمده مشکلات ما توی خونه شده…
حالا واقعاً نمی دونم که آیا باید کلاسش رو کنسل کنم یا همچنان به چالش تکالیف زبان با نور چشمی ادامه بدم”
نه این مراجع که خیلی از مراجعان دیگر وقتی این سوال را می پرسند اولین چیزی که ازشون می خوام اینه که برام توضیح بدن هدفشون از کلاس زبان فرستادن نورچشمی چیه

یه مورد جالب هم چند وقت پیش ازم سوال شد و اون تازه مامانی بود که بچش شاید بیشتر از چند ماه نداشت و از من در مورد
آموزش زبان وقتی که نوزادش خوابه پرسید!!!
خلاصه بریم سراغ اون هدف اصلی
سوالات من از والدین بر این اساسه که…
آیا شما قصد مهاجرت دارید؟
آیا فرزندتون تو مدرسه انگلیسی زبان تحصیل میکنه ؟
آیا اطرافتون افراد انگلیسی زبانی هستند که لازم نورچشمی با آنها صحبت کنه و ارتباط داشته باشه؟؟؟؟
بماند که اکثر پاسخ ها منفیه و واقعا هدف از آموختن زبان در سنین خردسالی هنوز برای خود والدین حل نشده چه برسه به بچه ها…
جالب اینجاست که این دغدغه آموزش زبان انگلیسی تو جامعه ما تبدیل به عذاب وجدان شده هم برای والدین هم برای بچه ها
والدین از این جهت که احساس می کنند حتی سال اول زندگی نوزادشون رو نباید از این حیث از دست بدن و زبان را از همون موقع شروع کنن تا این بچه وقتشه هدر نره…
و این حس گناه نسبت به بطالت زمان انقدرزیاده که به بچه ها هم سرایت کرده یعنی حتی اگه از زبان متنفر هم باشن میترسن که ابرازش کنن انگار گناهی نابخشودنی انجام دادن…
اگه نخوام از نقطه نظر روانشناسی یا زبان شناسی صحبت کنم حداقل از دو حیطه مهم یعنی تحصیلات دانشگاهی و فرزندان خودم چالش آموختن زبان انگلیسی رو به خوبی لمس کردم…
این روزا دیگه همه می دونن که هر گرید تحصیلات آکادمیک که باشی زبان برگ برنده شماست و حرف اول رو میزنه و به همین خاطر من هم با توجه به تجربه ای که داشتم خیلی دلم می خواست که هر دو فرزندانم از خردسالی با زبان انگلیسی آشنا باشن…
به همین خاطر منم مثل خیلی از مامانای دیگه کلاس زبان فرستادن بچهها را از همون پیش دبستانی شروع کردم ولی اولین چیزی که از معلمش میخواستم این بود که:
زبان برای بچه من باید در حد یک سرگرمی بمونه تا زمانی که خودش به این بینش برسه که لازمه برای آموختن سریعتر، تلاش بیشتری انجام بده…

کلاس زبان به عنوان سرگرمی یعنی چی؟
یعنی هر آن چیزی که قراره برای بچه آموزش داده بشه منحصر به کلاس باشه و از بچه من انجام تکالیف یا محول کردن مقداری از تمرینات به من والد خواسته نشه یا حداقل اختیاری باشه
و در ادامه هر موقع احساس میکردم که واقعاً خوششون نمیاد و به اصرار من تن به این کلاس ها میدن و تشویق اثر نمیکنه کلاس را برای مدتی کنسل می کردم و اجازه می دادم که با انگیزه خودشان دوباره شروع کنن
پس در کل اگر بخوام راجع به این موضوع پیشنهادی خدمت مامانای عزیز و همیشه نگران بدم، این خواهد بود که:
آموزش زبان به خودی خود یک عمل ارزشمند و بسیار مفید هست که در هرموقعیت زندگی میتونه ابزار بسیار سودمندی باشه
اما در کنار این، چند نکته مهم باید مد نظر قرار بگیره:
اول از همه اینکه اگر موقعیت زندگی من و نور چشمی برای آموختن زبان انگلیسی یک موقعیت اورژانسی نیست (مثل تحصیل در مدارس انگلیسی یا مهاجرت) حقیقتاً آموختن زبان رو در ذهنتون به عنوان یک سرگرمی مفید برای نورچشمی به حساب بیارید. لازمه این ذهنیت اینه که وقتی برای انجام تکالیف تنبلی میکنه… وقتی از معلم زبانش خوشش نمیاد…
وقتی همکلاسی هاش با خودش خیلی اختلاف سنی یا اختلاف فرهنگی دارن و باعث شده که نور چشمی توی کلاس منزوی بشه…
وقتی ساعت های کلاس زبان باعث شده که تایم روزهای تعطیل و استراحت نور چشمی رو پر کنه… و خیلی چیزهای دیگه که شما مامانا بهتر از من میدونید، اولویت من زبان به هر شکل ممکن نباشه
خیلی از مراجعان من گوشزد می کنن که ما دقیقاً کلاس زبان را به خود بچه واگذار کردیم و امتیاز های زبان دونستن رو براش توضیح دادیم و در نهایت خودش تصمیم گیرنده است اما من وقتی تو جلسه مشاوره با نورچشمی صحبت می کنم متوجه میشم که یک عذاب وجدان عمیق و کهنه در ذهن بچهها شکل گرفته که نمیتونن اون چیزی رو که به واقع درباره کلاس زبان احساس می کنن حتی به زبون بیارن، انگار گناهی نابخشودنی یا خسارت جبران ناپذیر رو متحمل میشن
پس به جرات میتونم بگم که این واگذاشتن تصمیم کلاس زبان به خود بچه ها دقیقا مثل این میمونه که:
به ما بگن: مرگ و زندگی تو وابسته به این قرصیه که میخوری و ولی تصمیمش با خودته اگر هم نخواهی بخوری از نظر من مشکلی نداره!!!
البته که باید یادآوری کنم ، گاهی اوقات همین کلاس زبان تبدیل به یک چالش بسیارخطرناکی در تعامل والد و کودک شده که در این جور مواقع وقتی از من، برای نور چشمی جلسه مشاوره میخوان ( با هماهنگی خود مادر) در جلسه مشاوره، کودک رو از این حس گناه و عذاب وجدان آزاد می کنم .
به شکلی که پس از توضیح دادن امتیازهای کلاس زبان و زحماتی که در طول ترم های مختلف کشیده، ازش می خوام که احساس واقعی خودش رو نسبت به ادامه دادن کلاس های زبان با صداقت برام بگه و از اینکه بخواد برای مدتی کلاس زبان رو کنسل کنه یا معلمش رو یا موسسهای که میره تغییر بده یا ساعت هاش رو عوض کنه یا اینکه ترم رو دوباره تکرار کنه نترسه و بدونه که در هر حال ما حامی و پشتیبان انتخاب او هستیم.
و این اطمینان رو بهش میدم که آموختن زبان میتونه در دراز مدت اتفاق بیفته و نیازی نیست که به صورت فشرده و در عرض چند سال این پروسه را تموم کنه و این مثل نسیم خنکی میمونه که حرارت آزاردهنده ذهن کودک رو تسکین حداقل موقتی میده برای سایر کلاسهایی که بچه ها از خردسالی شروع کردن مثل کلاس های هنری، موسیقی، رقص و … هم همین نسخه رو میشه به کاربرد …
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل
محتوایی که مطالعه کردید کاملاً تخصصی و منحصر به این سایت میباشد و از هیچ منبع دیگری کپی نشده است.
برای ارتباط با روانشناس کودک و نوجوان از طریق پیامرسانها با ما در ارتباط باشید
0۹۳۵۲۵۲۴۶۰۳
0۹۹۱۲۰۱۲۳۷۰
دکتر مریم عیسی زاده
متخصص شخصیت شناسی کودکان و نوجوانان

دیدگاهها
دربارهٔ این مقاله چه نظری دارید؟ اولین دیدگاه را شما بنویسید.