- والدین مربی هیجان باید هدف اصلی شان این باشد که فرزندی غیر خشمگین تربیت کنند
فرزندی که وقتی بزرگ شد از نظر عاطفی و احساسی هم به بلوغ رسیده باشد. بیشتر والدین برای فرزندان خود هدفها و امید و آرزوهای زیادی دارند، ولی بیشتر این اهداف به تحصیل آنها مربوط میشود تا ویژگیهای شخصیتی و احساسی شان، چرا که فکر می کنند فرزندانشان از نظر احساسی خود به خود و به طور طبیعی بالغ می شوند که متأسفانه در اشتباهند.
بنابراین باید به عنوان یک والد از همان روز اول، پرورش فرزندی غیر خشمگین را در اهم وظایف خود قرار دهید و این هدف را در هر شرایطی – حتی در مواقع خستگی وعصبانیت زیاد – دنبال کنید.
- در برقراری ارتباط با فرزند خود، حضوری فعالانه داشته باشید
آیا می توانید یک مربی فوتبال را تصور کنید که آرام کنار زمین بنشیند و انتظار داشته باشد که بازیکن هایش بدون گرفتن هیچ تمرین یا دستورالعملی از جانب او، خودشان درست بازی کردن را یاد بگیرند؟ معلوم است که نه خب پس حالا چطور انتظار دارید که فرزندتان خودش به تنهایی مدیریت بر احساس پیچیده ای مثل خشم را یاد بگیرد؟ مطمئن باشید که هیچ وقت به تنهایی یاد نخواهد گرفت مربی بودن حضور فعالانه ی شما را میطلید و فرزندتان برای یادگیری به حمایت، راهنمایی، صبر، پذیرش و مهارت شما نیاز دارند. یادتان باشد مربی بودن به معنای راحت گرفتن و بی توجهی یا بی تفاوتی نیست.
- در مورد احساسات خود از جمله خشم با فرزندانتان صحبت کنید.
به آنها کمک کنید که متوجه بشوند احساسات، بخشی از وجود هر انسان است. از اطلاعات فصل دوم استفاده کنید و به فرزند خود سطوح مختلف خشم و تفاوت بین و آنها (مثلا تفاوت رنجش و خشم و غضب) را بیاموزید. راه هایی پیدا کنید و از طريق آنها تفاوت بین آزرده شدن (یک احساس) و آزردن و آسیب رساندن (یک رفتار) را برای فرزندتان توضیح دهید.

- پیشگیرانه عمل کنید.
والدین معمولا اول صبر می کنند تا فرزندشان کار بدی انجام بدهد و مثلا در مغازه سر خرید یک شکلات جیغ وداد راه بیندازد – بعد او را به خاطر آن کار تنبیه می کنند، این روش تربیت در بهترین حالت خود روشی واکنش گرایانه است: حالا که توی مغازه رفتار به آن بدی را از خودت نشان دادی امروز حق نداری از اتاقت بیایی بیرون درحالی که مربی هیجان بودن ، روشی پیشگیرانه است.
برای مثال: از قبل اینکه وارد مغازه شوید به فرزند خود می گویید: «ببین، حالا میخواهیم برویم توی مغازه، قانون هایی را که با هم قبلا در موردشان صحبت کرده بودیم یادت می آید؟ حواست را خوب جمع کن، از جلو چشم مامان دور نمیشوی، نمیدوی و اگر چیزی خواستی و گفتم نه، به جای جیغ و داد و لگد کوبیدن به مامان می گویی که چه احساسی داری، اگر این قانونها را رعایت نکنی سریع برمی گردیم خانه، ولی اگر بچه ی خوبی باشی و حرفهایم را خوب گوش بدهی، بعد از خرید دم پارک نگه میدارم تا یک دور تاب بازی کنی ، باشد؟ به این می گویند روش پیشگیرانه
- روی نکات مثبت تأکید کنید.
یک متخصص مدیریت خشم ( مربی هیجان ) نه تنها به فرزندانش می گوید که هنگام عصبانیت چه کارهایی نکنند – قطع کردن حرف دیگران خط و نشان کشیدن، تهدید کردن، فحش دادن، شکستن اشیا – بلکه به آنها فهرستی از فعالیتهای مثبتی را میدهد که انجام آنها حین عصبانیت باعث کنترل و محدودیت خشم می شود.
وقتی فرزندتان برای چیزی که می خواهد خواهش می کند و آن را با زور و قلدری نمی خواهد، به او پاداش بدهید. البته نه با شکلات و شیرینی، بلکه با تحسین به او بیاموزید که در برابر دیگران مهربان باشد و وقتی دیدید این درس را خوب آموخته به او پاداش بدهید. بر اهمیت عذرخواهی بعد از انجام کار بد تاکید کنید. در واقع وقتی به او یاد می دهید که به خاطر رفتار بدش بگوید بخشید، دارید به او اموزش می دهید که مسئولیت رفتارش را بپذیرد.
- به جای مشکلات، روی راه حل ها تمرکز کنید.
متاسفانه بیشتر بچه ها و خصوصا نوجوانان معتقدند که والدین زیاد نصیحت می کنند. بچه ها نیازی ندارند که بزرگترها به آنها بگویند فلان جای کارشان ایراد یا اشکال دارد. بلکه چیزی که شدیدا به آن احتیاج دارند راه حل آن مشکلهاست. مثلا وقتی به یک بچه عصبانی می گویید: «بس است دیگر. داد نزن. داری اعصاب همه را خرد می کنی.» نه تنها هیچ اشاره ای به مشکل او نمی کنید، بلکه هیچ راه حلی هم که چاره سازتر از داد و بیداد کردن باشد در اختیار او قرار نمی دهید.
پس به جای جمله ی بالا میتوانید بگویید: «می فهمم که خیلی عصبانی هستی و مشکل داری، حالا اگر کمی صدایت را پایین تر بیاوری و آرام مشکلت را برایم توضیح بدهی، شاید بتوانم کمکت کنم. مطمئنم اگر آرام بشوی می توانیم با هم یک راه حل برای مشکلت پیدا کنیم. حالا آرام بگومیخواستی به من چه بگویی؟»
معمولا مربی هیجان بچه هایی که از ابتدای زندگی هیجان زده تر و شتاب زده ترند، نسبت به بچه هایی که خلق و خویی آرام تر دارند مشکل تر است و به تلاش بیشتری از جانب والدین نیازمند است. پس امکان دارد که شما چند تا بچه داشته باشید و هر کدام از آنها خلق و خویی متفاوت از دیگری داشته باشند.
برگرفته از کتاب مدیریت خشم به زبان آدمیزاد
ترجمه شیما صفدری


دیدگاهها
دربارهٔ این مقاله چه نظری دارید؟ اولین دیدگاه را شما بنویسید.